عشقیمیز وار!
عشقیمیز وار!
در وصف هواداران تراکتور، هر چقدر بنویسیم، باز هم کم است. اینجا، جایی‌ست که بغض گره می‌خورد به فریاد، غیرت آمیخته با اشک، و عشق تبدیل می‌شود به فداکاری محض.

به گزارش ورزش‌سسی، سال‌هاست که پرشورها با دلی پر از امید و چشمانی پر از حسرت، در آرزوی قهرمانی زندگی کرده‌اند. اما هیچ‌گاه این حسرت، شعله‌ی امید را در دل‌شان خاموش نکرد. در سرمای استخوان‌سوز یا گرمای سوزان، در هر نقطه‌ای از ایران، آن‌ها بودند؛ کنار تیم‌شان، عاشق و بی‌ادعا. هیچ‌گاه تنها نگذاشتند، حتی وقتی جامی در کار نبود؛ چرا که برای آن‌ها، قهرمان، فقط کسی نیست که جام بگیرد، قهرمان کسی‌ست که هر بار از نو بلند شود و ادامه دهد—و آن‌ها خود، قهرمانان واقعی این سال‌ها بودند.

امسال اما، تراکتور پاسخ این عشق بی‌مرز را داد. قزوین، شهر تاریخ‌ساز، صحنه‌ی تحقق رویای دیرینه‌ی سرخ‌دلان شد. قهرمانی آمد، نه فقط برای یک تیم، بلکه برای یک ملت عاشق، برای آذربایجان، برای قلب‌هایی که سال‌ها برای این لحظه تپیده بودند.

حضور هواداران در این بازی، تجلیِ ایمان و وفاداری بود. بعضی خواب‌شان را فدای تیم‌شان کردند، برخی با وجود تصادف در مسیر باز هم به استادیوم آمدند. اما شاید هیچ صحنه‌ای به اندازه‌ی حضور مردی از شبستر با همسر معلولش در دل استادیوم، تکان‌دهنده نبود. آن‌ها آمده بودند؛ نه با راحتی، بلکه با عشق. خبرنگاری که از مرد پرسید چرا با این شرایط به ورزشگاه آمده‌ای، تنها یک پاسخ بغض‌آلود گرفت:
«عشقیمیز وار، والسلام!»

چنین است غیرت هوادار تراکتور؛ بی‌مثال، بی‌نظیر. این جام، اگرچه طلا دارد، اما ارزشش در نگاه اشک‌آلود هواداری‌ست که هرگز پشت نکرد. هوادارانی که وفا را برای همیشه معنی کردند.